" اندوه کم و زیاد مسخره است ... اندوهناک تر معنی ندارد . "
یک وقتی هست که کسی را – دوستی را - نمی بینی و برایش کمی دلتنگی و این تو را کمی اندوهگین می کند . اما یک وقتی هست که می دانی کسی را که خیلی دوستش داری یا داشته ای - به هر دلیل - دیگر نمی بینی.آیا این ندیدن و هرگز ندیدن هم همان قدر تو را اندوهگین می کند؟مسلما نه.به همین سادگی.
مادر ِ " اندوه " بچه های قد و نیم قدی دارد .
من می پرسم : آیا همه ی ما به یک اندازه اندوهگینیم ؟
اندوه تو قد خود توست . اندوه من اندازه ی من .
گاهی شده که حس کنی خیلی اندوهگینی ؟ نشده ؟ اما گاهی یک اندوه ملایم
آرام آرام خودش را به تو نزدیک می کند . با تو می آ ید سر کار. وقتی داری تلفنی حرف می زنی کنارت نشسته . با تو چای می خورد . سیگار می کشد . و با تو
برمی گردد خانه . بعد هم یک وقت می بینی – بی خبر – گذاشته و رفته ... اندوهی ملایم و کشدار ، و گاهی حتی دوست داشتنی که بهش
عادت می کنی . و وقتی نیست ، دلت برایش تنگ می شود.
اندوه هم عمق دارد . طول و عرض و ارتفاع دارد . دارد . من می گویم دارد .
بعضی ها ارتفاع اندوهشان چنان بلند است که از آنجا می توانند اندوه دیگران را
به درستی ببینند .
بعضی ها اندوهشان آنقدر طولانی ست که دیگر عرضی برایش نمی ماند ! همه ی عمر دراندوه می مانند بی که آن را بشناسند .
و بعضی ها اندوهشان از عرض رشد می کند . آنها اندوه فربه ای دارند که با یک رژیم درست و درمان ! به حالت عادی برمی گردد ومی توانند به زندگی
بی اندوهشان ادامه دهند . تا نوبت بعد و اندوه نو .
اندوه زیاد و کم دارد . البته که دارد .
اندوه ِ درخت ِ خزان رسیده کجا ، اندوه ِ درخت ِ از ریشه در آمده کجا !