روزها
اینجا
اندوه
طفل شوخ اردیبهشتی ام را
به گردش می برد
برایش دایه می شود
و دلسوزانه می خواهد که به او خوش بگذرد ...
تاب می دهدش
با او عکس یادگاری می اندازد
و مواظبش است که یک وقت گم نشود !
دیر وقت است دیگر
سرم را از پنجره بیرون می برم
و فریاد می زنم
" اندوه بازی " بس است !
کاش زیاد دور نشده باشند ...