تبليغاتX
تخته سیاه - شکوائیه
 

به من چه دادی ای سرزمین کهنه ی غمگین ؟

جز خاطرات تلخ ترک خورده / جز خنده های زخمی متروک

جز ترس های بزرگ بزرگ /  جز آرزوهای کوچک کوچک .

 

چه بخشیدی ام ؟

جز عشق های پوسیده /  دندان های شکسته  / غروری چرکتاب

شعرهای بی کس و کار / قصه های سیاه ، چونان که پیراهن این سال ها .

 

به من چه دادی ای سرزمین ماتم و شور ؟!

جز ترقاترق هیزم نیمسوز فتح !

جز سرفه های عالمگیر سرداران مفلوکت ، به من چه دادی ؟

 

مام وطن !

جز زانوی انزوا سرم را کجا نهادی ؟

غیر از سنجاق تحمل چه بر گیسویم نشاندی ؟

جز بوسه های تاریک چه بر پیشانی ام کاشتی ؟

... چه رنگی بر پیراهنم پاشیدی ؟

 

بیا ...

بیا بگیر از من ، هر چه را در تمام جوانی ام به من بخشیدی .

همه ی سایه ها / تمام پرده ها / آن خورشید قلابی / این هوای آزاد یکطرفه !

بیا بگیر ... همه اش مال تو !

سیاهی جامه ام را بیا بگیر .

سرخی قلبم را - اما - با خود خواهم برد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:33  توسط تخته سیاه  |