تبليغاتX
تخته سیاه - ماه ندیده !

دیروز کله ی ظهر زدم به کوه ! اولش که تگرگ. بعد  مقدار معتنابهی باد! اونوقت یه  مشت ابر ... ( فقط  مونده بود " ابابیل " ! )  خلاصه که بلا نسبت شما داشتیم به غلط کردن می افتادیم که یه دفعه آفتابه (آفتابه نه ها / آفتاب + ه )  یه نمه دراومد و کلی ما رو به ادامه ی حرکت امیدوار...!

شعر : ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

بچه جون راتو* برو به این کاراش  چی کار داری ؟

 

خودمونیم،بهار هم عجب فیلمیه ها ! دم به دقه * رنگ (به کسر ر) عوض می کنه. و تو هم چشمت کور دندت نرم میباس با سازش برقصی .

اتفاق خاص قابل عرضی نیفتاد البته . مثل همیشه که اتفاق خاص قابل عرضی  

نمی افته البته  ... جز این  که در معیت ابر و باد و اینا یه شش ساعتی کوبیدم . و الان دارم از یه پا درد ِ خوب و طبیعی  و دلچسب نهایت استفاده رو می برم !

 

اما چرا ... یادمه  وقتی داشتم بر می گشتم هوس کردم به جای این که جلو پامو

نیگا کنم یه کم آسمونو نیگا کنم  و راه برم  ( محض ایجاد تنوع ) این بود که  سرمو بلند کردم و صاف زل زدم به آسمون ، که چشم تو چشم شدم با ماه نقرابی که مثل  یه دختر محجوب * تو زمینه ی آبی کمرنگ آسمون دم در خونه شون  نشسته بود . انگار اول بار بود می دیدمش . نمی دونم چرا یهو حس کردم می تونم دستمو بلند کنم و لبه ی ماه و بگیرم و برم بالا. انگار بچه ای رو نوک پنجه ی پاش  بلند شه تا لبه ی رف رو بگیره . ولی بعد دیدم چه کاریه ؟؟ این بود که همینطور بر زدم  به اون دختر محجوب تا رفت "پشت کوه " !

شعر : هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

          باز جوید روزگار وصل خویش 

 

پ .ن

وقتی از ارتفاع دوهزار و خورده ای متری یهو بیای پایین ، بر اثر اختلاف فشار،

" توهم "می زنی .

 یک توصیه ی پزشکی -  عاطفی - اجتماعی - روانی- فیزیکی- ورزشی :

اگر ظرفیت ندارید ، مواظب تغییرات ناگهانی فشار باشید !

 

کلمه و ترکیب های تازه

* راتو : راهتو 

* دقه : دقیقه

* دختر محجوب : نوعی دختر که نسلش در شرف  انقراض  است  .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 22:16  توسط تخته سیاه  |