به من چه دادی ای سرزمین کهنه ی غمگین ؟
جز خاطرات تلخ ترک خورده / جز خنده های زخمی متروک
جز ترس های بزرگ بزرگ / جز آرزوهای کوچک کوچک .
چه بخشیدی ام ؟
جز عشق های پوسیده / دندان های شکسته / غروری چرکتاب
شعرهای بی کس و کار / قصه های سیاه ، چونان که پیراهن این سال ها .
به من چه دادی ای سرزمین ماتم و شور ؟!
جز ترقاترق هیزم نیمسوز فتح !
جز سرفه های عالمگیر سرداران مفلوکت ، به من چه دادی ؟
مام وطن !
جز زانوی انزوا سرم را کجا نهادی ؟
غیر از سنجاق تحمل چه بر گیسویم نشاندی ؟
جز بوسه های تاریک چه بر پیشانی ام کاشتی ؟
... چه رنگی بر پیراهنم پاشیدی ؟
بیا ...
بیا بگیر از من ، هر چه را در تمام جوانی ام به من بخشیدی .
همه ی سایه ها / تمام پرده ها / آن خورشید قلابی / این هوای آزاد یکطرفه !
بیا بگیر ... همه اش مال تو !
سیاهی جامه ام را بیا بگیر .
سرخی قلبم را - اما - با خود خواهم برد .